تبليغاتX
انسان خالق
نگاهی به ادبیات جهان, فلسفه, خودشناسی, خداشناسی, عشق و داستان

 این من هستم

شاید این من هستم

میگویند این من هستم

به نظر شما این من هستم؟

راستی! به نظر شما من کی هستم؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 21:41  توسط امیر داودی  | 

گاهی وقتها انسانها به جایی میرسند که هیچ جا نیست

وقتی پیش خودت فکر میکنی چرا هستم و بعد صدای نفسهایت سنگینی میکند توی گوش ضربان قلبت

بعد لابد باید دنبال بهانه ای (یا بی تعارف) توجیهی برای بودن بگردی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 18:36  توسط امیر داودی  | 

نتیجه آخرین بحث ها با ایمان عزیز این بود که عشق در ما معمولا با احساس شکل میگیرد و بعدها که در تضاد حس و عقل قرار گیریم عقل به احساس پشت پا میزند و این میشود که ما میشویم...

برای جلوگیری از این پیشامد نکات زیر شایان ذکر به نظر میرسد:

۱ـانتخاب امریست که خودبخود توسط احساس صورت میگیرد و قابل اعتماد به نظر میرسد.

۲ـبعد از انتخاب باید احساس را کاملا کنار گذاشت و با عقل بررسی کرد که آیا این دوست داشتتن فقط احساسی است یا دلایل عقلی نیز دارد. (دقت کنید، دارد. نه میتواند داشته باشد یا خواهد داشت یا...)

۳ـدر صورتی که دلیل عقلی برای آن نیافتیم میبایست احساس را به فراموشی سپرد (هرچند سخت باشد...)

۴ـباید ذهن را بازیافت (ریکاوری) کرد و به احساس اجازه داد تا به دنبال انتخاب تازه تری بگردد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 6:5  توسط امیر داودی  | 

همیشه سعی کرده ام افکارم را با آنان که لایقشان میدانم در میان بگذارم و در این بین یکی هست که هربار، هزاربار شاکر موقعیتی هستم که با او در آنم

ایمان عزیز کسی است که هست و این مهمترین جنبه دوستی است نه؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 5:31  توسط امیر داودی  | 

هیچ منبعی وجود ندارد که ما برای علم منشاء و سرآغازی قرار دهیم.

اما شاید وقتی علم آغاز شد که فلسفه آغاز شد و این زمانی بود که ۲۷۰۰ سال پیش از میلاد هومر و هسودیوس خدایان را بر داستان نقش کردند و بدینسان آنان را قابل پنداشت بشر قرار دادند.

هرچه که در طبیعت بود انسان به خدا ربط میداد اما بعد از آن به دنبال علل تغییرات طبیعی در طبیعت گشت و...

آیا انسان امروز نباید اسطوره و خدایان ذهنی اش را به نقد بکشد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 21:5  توسط امیر داودی  | 

سهمم از بودن با تو بیکسی بیش نبود

قلبم از ضربه تو درد گرفت نیش نبود

به خدا مات شدم به صفحه شطرنجی

که در آن شاه من از هیچ جهت کیش نبود

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:37  توسط امیر داودی  |