تبليغاتX
انسان خالق
نگاهی به ادبیات جهان, فلسفه, خودشناسی, خداشناسی, عشق و داستان
دوستان خوبم سلام

باور کنید بی اراده تر از هر زمانی، پشت میز رایانه آمده ام که بنویسم...

بی هیچ فکری

میخواهم یک بار هم که شده فکر کردن را به سرانگشتانم وانهم

خسته شدم از بس پشت دود ونستون سرم را به دیوار عذاب ها کوبیدم...

خسته شدم از بس گفتم دولت فلان است، مملکت بهمان...

خسته شدم از بس فکر کردم چه جوری سلام کنم که باشخصیت تر به نظر برسم

خسته شدم از بوی ادکلن و ژل و مرسی گفتن جای دستت درد نکنه

بگذارید سرانگشتهایم که کلید میزنند فکر کنند، شاید خودم را شناختم...شاید مرا شناختید...شاید..............

هرچه نوشتند انگشتان، پاک نمیکنم ویرایش هم نمیکنم هرچه مینویسند لابد راست است... لابد...

آبرویم میرود؟ زبانم لال کلاسم پایین میاید؟ شخصیت واقعیم لو میرود؟ کودک درونم آشکار میشود؟

خوب به درک... به جهنم... به...

مگر نه این که بعضی ها با جیبشان فکر میکنند ( و به جیبشان البته)، بعضیها با آلت تناسلیشان و بعضی ها...

شاید با سر انگشت (که تا حالا فقط ناخنگیر دیده و جوهر استامپ) بشود از زیر بار مسئولیت اشرف مخلوقات بودن شانه خالی کرد...

شاید با سرانگشت...

شاید...

...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 1:55  توسط امیر داودی  |